۱۳۹۰ آبان ۱۲, پنجشنبه



کلمه-گروه سیاسی
«سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.
»
این سخنان میرحسین موسوی در اولین آبان پس از انتخابات مهندسی شده ریاست جمهوری است. او با یادآوری رشادت دانشجویان خط امام، تبعید امام خمینی و روز دانش آموز، این روز را “سبزترین” روز سال می داند و بر این باور است که:‌
مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.
میردر بند خیلی پیشتر پیش بینی اوضاعی را کرده بود که دولتمردان با خیره سری و نادیده گرفتن منافع و امنیت ملی، کشورهای دیگر را برای تعدی به سرزمینمان بسیج کنند.
آنجا که با انذار از افراط بشارت داده بود:
مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
اینک همزمان با سالروز سیزدهم آبان، سوء سیاستهای دولتمردانی که منافع خود را بر منافع عالی کشور و مردم ترجیح می دهند کشور را با بحران های امنیتی مواجه کرده است. 

بر دولتمردان مدعی است تا آتش  فتنه های خودساخته را با بها دادن به حق حاکمیت مردم و ایجاد اعتماد عمومی با آزادی تمام زندانیان سیاسی و رفع حصر از  دلسوزان کشور خاموش کنند و بیش از این اجازه ندهند، اقتدارطلبی و تک تازی های آنان بیش از این کیان امنیت ملی کشور را با خطر رو به رو کند که  تنها راه باقی مانده بازگشت ب سخن نخست وزیر دوران  دفاع مقدس است که “مردم ولی نعمتان ما هستند” و بدانند که ” سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. ”
در آستانه هشتمین ماه زندان خانگی همراهان جنبش سبز، بیانیه شماره چهارده میرحسین موسوی به مناسبت سالروز ۱۳ آبان را بازخوانی می کنیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»
دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.
آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند.
راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟
دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.
چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست. دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.
بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.
البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم.
میر حسین موسوی

۱۳۹۰ مهر ۲۳, شنبه


۱۴۳ فعال سیاسی با نگارش نامه ای به سید محمد خاتمی، رییس جمهور پیشین کشورمان با اشاره به این که با گذشت بیش از سه ماه از تاریخ اعلام شرایط انتخابات، کوچکترین نشانه ای دال بر اراده حاکمان برای تامین آن شروط قانونی و انسانی ملاحظه نمی‌شود، تصریح کرده اند: در ماه‌های اخیر، محدودیت بیشتری برای فعالان سیاسی، زندانیان و خانواده‌های ایشان ایجاد شده تا جایی که نهادهای امنیتی حتی در ماه مبارک رمضان از برگزاری مراسم احیای شبهای قدر و میهمانی‌های افطار آنان جلوگیری کردند. این فعالان و کنشگران سیاسی که تعدادی از آن ها نیز از داخل زندان ها این نامه را امضا کرده اند خطاب به سید محمد خاتمی خاطر نشان کرده اند: مقامات حتی اعتراض مدنی و آرام علیه تخریب محیط زیست را نیز برنتافتند. از این‌رو، بی‌شک شما نیز تایید می‌کنید که با توجه به ادامه حصر غیرقانونی آقایان مهندس میرحسین موسوی، حضرت حجت الاسلام مهدی کروبی و خانم زهرا رهنورد، ادامه بازداشت غیرقانونی بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی و فقدان نهاد مستقل مجری و ناظر انتخابات، حداقل شرایط برای برگزاری انتخابات آزاد، سالم و عادلانه وجود ندارد. در بخشی از این نامه همچنین آمده است: ضمن تاکید بر ضرورت ادامه تلاش برای تعامل و متقاعد کردن مسئولان امر به پذیرش حق حاکمیت مردم بر پایه اصول مصرح قانون اساسی و تن دادن آنان به تامین حداقل شرایط برای برگزاری انتخابات آزاد، سالم و منصفانه، به‌صراحت اعلام می‌کنیم، در صورت ادامه وضع موجود، کمترین چشم‌انداز روشنی برای صیانت از آرای مردم و برگزاری انتخابات آزاد، سالم و منصفانه وجود نخواهد داشت. متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است: به نام خدا حضرت حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی با سلام و آرزوی تندرستی و توفیق شما همچنان‌که به‌خوبی می‌دانید، مردم میهن عزیز ما ایران در برابر شرایط پیچیده و سختی قرار داده شده‌اند. در حوزه اجتماعی انحطاط اخلاقی و بر باد رفتن سرمایه‌های اجتماعی، گسترش روزافزون فساد، فزون طلبی و سوء استفاده‌های کلان، بنیان جامعه را به‌شدت تهدید می‌کند. از این گذشته اعمال سیاست‌های اجتماعی غیر قابل دفاع جامعه را به‌سوی فروپاشی سوق داده و به سقوط ارزشهای اجتماعی و گسترش روزافزون انواع جرایم و مشکلات اجتماعی منجر شده است. در حوزه اقتصادی، اعمال سیاستهای نادرست موجب شده هر روز نسبت به روز پیش از آن وضعیت معیشتی مردم سخت‌تر، رشد اقتصادی پایین‌تر، زیرساخت‌ها در معرض تلاشی بیشتر و فساد در ساختارهای موجود گسترده‌تر شود. در عرصه سیاسی نیز تسلط نظامیان و مقامات امنیتی موجب شده که علاوه بر انسداد سیاسی، جمع کثیری از حامیان عدالت و آزادی راهی زندانها شوند و حداقل حقوق شهروندی آنان نقض شود. در عرصه بین‌الملل نیز به علت ندانم‌کاریهای مسئولان و تعارض و تناقض در موضع گیری ها و عدم توجه آنان به شرایط جهانی پس از جنگ سرد، روند انزوای ایران تشدید و منافع ملی کشور در معرض مخاطره قرار گرفته است. در چنین شرایطی و زیر نفوذ و سلطه روزافزون مقامات نظامی و امنیتی در همه ارکان اجرایی، قضایی و تقنینی، حاکمان وعده برگزاری انتخابات آزاد می‌دهند و انتظار دارند مردمی که امید هرنوع تغییر و بهبود در زندگی خود را از دست داده اند، پای صندوق‌های رای بروند تا آراء‌شان در قربانگاه طالبان انحصاری قدرت ذبح شرعی شود. جناب آقای خاتمی شما چندی پیش با تاکید بر حق مردم برای برگزاری انتخابات آزاد وبا ابراز نگرانی از شرایط کنونی، که هر گونه انتظار نسبت به سلامت انتخابات آینده را منتفی می‌کند، شرط هایی را برای برگزاری انتخابات آزاد، سالم و عادلانه مطرح کردید که مهمترین آنها عبارت بودند از: - رفع حصر خانگی آقایان میرحسین موسوی ، مهدی کروبی و همسرانشان - آزادی همه زندانیان سیاسی - آزادی فعالیت احزاب و مطبوعات مستقل و اصلاح طلب - از بین رفتن فضای امنیتی - ایجاد نهادهای ناظر و مجری مستقل انتخابات و رفع هرگونه شائبه جانبداری آنان از رقبای انتخاباتی اکنون و با گذشت بیش از سه ماه از تاریخ اعلام شرایط جنابعالی، کوچکترین نشانه ای دال بر اراده حاکمان برای تامین آن شروط قانونی و انسانی ملاحظه نمی‌شود. برعکس، در ماه‌های اخیر، محدودیت بیشتری برای فعالان سیاسی، زندانیان و خانواده‌های ایشان ایجاد شده تا جایی که نهادهای امنیتی حتی در ماه مبارک رمضان از برگزاری مراسم احیای شبهای قدر و میهمانی‌های افطار آنان جلوگیری کردند. مقامات حتی اعتراض مدنی و آرام علیه تخریب محیط زیست را نیز برنتافتند. از این‌رو، بی‌شک شما نیز تایید می‌کنید که با توجه به ادامه حصر غیرقانونی آقایان مهندس میرحسین موسوی، حضرت حجت الاسلام مهدی کروبی و خانم زهرا رهنورد، ادامه بازداشت غیرقانونی بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی و فقدان نهاد مستقل مجری و ناظر انتخابات، حداقل شرایط برای برگزاری انتخابات آزاد، سالم و عادلانه وجود ندارد. بر این اساس، ضمن تاکید بر ضرورت ادامه تلاش برای تعامل و متقاعد کردن مسئولان امر به پذیرش حق حاکمیت مردم بر پایه اصول مصرح قانون اساسی و تن دادن آنان به تامین حداقل شرایط برای برگزاری انتخابات آزاد، سالم و منصفانه، به‌صراحت اعلام می‌کنیم، در صورت ادامه وضع موجود، کمترین چشم‌انداز روشنی برای صیانت از آرای مردم و برگزاری انتخابات آزاد، سالم و منصفانه وجود نخواهد داشت. در پایان لازم می‌دانیم سپاس‌مان را به‌خاطر استواری، صراحت و شجاعت شما در دفاع از آزادی و حق حاکمیت مردم ایران اعلام کنیم، و ضمن تاکید بر پشتیبانی از مواضع و دیدگاه‌های جنابعالی، مصرانه خواستار تداوم تلاش‌ها و اقدامات اصلاح طلبانه‌تان برای جلوگیری از سقوط بیشتر کشور در سراشیب بحران‌های داخلی و بین‌المللی باشیم. جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی

۱۳۹۰ مهر ۱۱, دوشنبه




ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ

ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ ﭼﻘﺪﺭ ﻃﻮﻝ ﺑﻜﺸﻪ
ﻭﻟﻲ ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﺭﻭﻧﺪ ﻳﺎ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﻳﺎ ﻣﺴﻴﺮﻱ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻓﺮﺍﺭ ﻛﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺍﻳﻦ ﻭﺑﻼﮒ ﺑﻨﻮﻳﺴﻢ
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﺑﺎﻳﻞ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﺑﻼﮒ ﻣﻴﻨﻮﻳﺴﻢ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻢ ﭼﻨﺪ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﻱ ﻃﻮﻝ ﺑﻜﺸﻪ ﻧﻮﺷﺘﻨﻢ
ﻭﻟﻲ ﺑﻪ ﺯﺣﻤﺘﺶ ﻣﻲ ﺍﺭﺯﻩ ﻛﻪ ﺑﻌﺪﺍ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺨﻮﻧﻢ ﻭ ﺗﺠﺪﻳﺪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺑﺸﻪ ﻳﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺑﺨﻮﻧﻦ

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۸, یکشنبه

سبک جدید از عکاسی دیجیتال


سلام
اگه یادتون باشه این سبک جدید از عکاسی دیجیتال رو قبلا به شما معرفی کرده بودم  

 سبک جدید با این که زمان اندکی از شروع  آن می‌گذرد ولی طرفداران بسیاری برای خود پیدا کرده است.

تصویر خیابان شلوغ - فردی در حال ورق زدن روزنامه.

تصویر متحرک مردی که در داخل مترو در حال خواندن روزنامه است. به بخش های متحرک تصویر دقت کنید.
در این تصویر دامن سوژه متحرک شده است
جیمی در مورد کارشان به مجله آتلانتیک گفته است؛ کار آنها تنها افزودن کمی حرکت به تصاویر ثابت است. یعنی به نوعی عکس ثابت را ویرایش و متحرک کرده‌اند.


همکار جیمی، آقای بورگ که گرافیست قابلی است در ادامه صحبت‌های او می گوید؛ البته ویرایشی که ساعت‌ها کار پر زحمت گرافیکی، زمان برده‌ است. ویرایشی که در تصاویر شلوغ و پیچیده، یک روز کامل هم طول کشیده است.


تصویر حرکت تاکسی در ویترین یک فروشگاه بسیار زیبا کار شده است.


به گیاهان چرخ عقبی این دوچرخه نگاه کنید، هیجان انگیز نیست.


حتما بوی یک همبرگر داغ به مشام شما هم می رسد!!
جیمی بک در مورد این تصاویر می‌افزاید؛ وقتی کاری خارج از چار چوب و معیارهای تعیین شده مانند، ثبت ثانیه و شاتر انجام می‌شود کمی عجیب و گاهی عنوان جادوگری به خود می گیرد.
به نظر من، کار ما تنها کاربرد عکاسی نخواهد داشت، بلکه روزی برنامه‌های کاربردی هیجان‌انگیزتری می توان از این تصاویر متحرک  بوجود آورد.
این هنر یه به نوعی فن جلوه‌ بی نظیری به تصاویر می‌بخشد که تصور‌می کنید به یک فیلم نگاه می‌کنید. این دو همکار اهل امریکا و در ایالت نیویورک ساکن هستند. آنها بر روی سایت خود بطور مفصل در زمینه روند کار قلمفرسایی کرده‌اند.



به نور چراغ نگاه کنید، این تصویر به نهایت زنده به نظر می‌رسد.
در حال حاضر، آنها تنها بخش کوچکی از یک تصویر ثابت را می توانند متحرک سازند، در صورتیکه آنها امیدوارند با تلاش و کار مدام، این بخش های کوچک را گسترش داده و جذابیت بیشتری به تصاویر ثابت بدهند
حمید سلمانی

۱۳۸۹ بهمن ۲۸, پنجشنبه

هفتمین روز شهادت



شورای هماهنگی راه سبز امید باصدور بیانیه ای از مردم ایران دعوت کرد روز یکشنبه، اول اسفندماه، به منظور هفتمین روز شهادت دو شهید تظاهرات ۲۵ بهمن و همچنین بزرگداشت یاد و خاطره سایر شهدای جنبش سبز،در تجمع های تهران و شهرستان شرکت کنند.
متن کامل بیانیه،شورای هماهنگی راه سبز امید به این شرح است:
با عرض تسلیت به مناسبت شهادت دو تن از جوانان مظلوم این مرز و بوم درتظاهرات ۲۵ بهمن و با گرامیداشت خاطره دهها شهید جنبش سبز، از ملت بزرگوار ایران دعوت می شود تا در تجمعات بزرگداشت هفتمین روز شهادت این عزیزان که روز یکشنبه اول اسفندماه ۸۹، ساعت ۳ عصر در تهران و شهرستانهای سراسر کشور برگزار می شود، حضور به هم رسانند.
این حضور پرشکوه در آستانه میلاد مسعود پیامبر رحمت حضرت محمد بن عبدالله(ص) و امام جعفر صادق (ع)، علاوه بر حمایت قاطع از مواضع رهبران جنبش آقایان میر حسین موسوی و مهدی کروبی برای ادامه راه دشوار آزادی و کرامت انسان، نشانه اعلام همبستگی با هموطنان کرد در پاسداشت خون این دو عزیز ایرانی شیعه و سنی است که به پای مبارزه با استبداد دینی بر زمین ریخت.
شورای هماهنگی راه سبز امید
۲۸ بهمن

۲۵ بهمن، روز رسوایی اقتدارگرایان

http://www.kaleme.com/
کلمه – داریوش محمدی: ۲۵ بهمن یک آزمون سهل و ممتنع بود. حاکمیت می توانست با دادن یک مجوز و هدایت معترضان، «به آسانی» و با کمترین هزینه، زمینه را برای آشتی ملی و بازگشت به قانون اساسی فراهم کند، اما اقتدارگریان از ترس محدود شدن قدرتِ خود، از این کار «امتناع» کردند. از طرفی عدم صدور مجوز، مشروعیت رسمی حاکمیت را نزد افکار عمومی خدشه دار کرده و خیزش دوباره‌ی جنبش سبز می تواند به مرور زمان اقتدارگرایان را از تمام قدرت محروم کند.
اقتدارگریان خیزش جنبش سبز را انتخاب کردند. این انتخاب ناشی از تحلیلی است که می گوید «مهار و محو جنبش سبز ممکن است.» بعید است این تحلیل درست باشد.
* * *
فعالان سیاسی و تحلیلگران ایرانی می دانستند که حکومت ایران با تفسیر کنونی، شبه دموکراسی است و در صورت لزوم، حتی به قانون اساسی خود هم پای بند نیست، اما در عرصه ی بین المللی این موضوع رسمیت نداشت و نگرش به آن با تردید همراه بود. شاید هم در میان منافع کوتاه مدت و میان مدت دولت ها کم اهمیت می نمود.
۲۵ بهمن به جهانیان نشان داد که اقتدارگرایان به هیچ عهدی پایبند نیستند و نقض هرگونه قانون و پیمان نامه ای را با ادبیات دینی و شرعی توجیه می کنند. ۲۵ بهمن نمونه ای عملی از رفتار استبداد دینی را به جهان معاصر نشان داد، و اکنون جهانیان حق دارند که از خود بپرسند آیا این الگوی حکومتی تهدیدی برای نوع بشر محسوب نمی شود؟
* * *
معترضان ۲۵ بهمن، شهروندانی بودند که بر حق حیات و حقوق طبیعی خود در برابر حاکمیت اصرار داشتند. این دسته از شهروندان نشان دادند که در صورت لزوم به وجدان خود مراجعه می کنند و از قانون اساسی، تفسیری ملی دارند. حکومت اقتدارگرایان بر این دسته از شهروندان ممکن نیست و به این معنا ۲۵ بهمن اعلان مقابله ی وجدان علیه تفسیر اقتدارگرایانه از قانون و اجرای سلیقه ای قانون بود.
شهروندان حامی تجمع ۲۵ بهمن، حتی اگر نتوانند قدرت را در کوتاه مدت از اقتدارگریان پس بگیرند، آن را به شدت محدود می کنند. ۲۵ بهمن می گوید کام اقتدارگریان دیگر از قدرت شیرین نخواهد شد.
* * *
هجوم یکباره ی حاکمیت پس از ۲۵ بهمن قابل پیش بینی بود، اما رفتار جنبش در قبال حاکمیت قابل پیش بینی نیست. حیات طبیعی جنبش به معادلات سیاسی محصور نمی شود و عواقب رفتار تندروانه ی حاکمیت بر کسی معلوم نیست. چه بسا دستگیری و محاکمه ی احتمالی رهبران جنبش و سرکوب شدیدتر فعالان سیاسی، عرصه را برای حضور نسلی جدید فراهم کند که مصلحت سنجی رهبران جنبش را ندارد.
* * *
انکار درس ها و دستاوردهای ۲۵ بهمن توسط حاکمیت می تواند زبان جنبش سبز را به تدریج به سمت یک زبان تهدید آمیز تغییر دهد. اصرار جنبش سبز بر الگوی ۲۵ بهمن می تواند جنبش سبز را به سمت شکست حاکمیت سوق دهد؛ اما در آن صورت نه جنبش و نه حاکمیت در تعیین دستاوردهای این پیروزی نقشی نخواهند داشت. آینده از آن مردم است.

۱۳۸۹ دی ۲۸, سه‌شنبه

بیست و پنجم بهمن ماه


این مقاله گویا و پرمحتوا در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۸۹ به چاپ رسیده، ولی از آن جا که مشکلات و اشتباهات ما همچنان در جای خود باقیست و ما کماکان به دور دایره می گردیم و نتوانستیم تا کنون گره کور مبارزه سیاسی با رژیم آدمخوار را باز کنیم، بی تردید یادآوری آن ضروری است، و می تواند راهنمای خوبی برای خوانندگان میهن دوستمان باشد.
بیست و پنجم بهمن ماه را، پشت سر گذاشتیم و همه ی ما از اتفاقاتی که به وقوع پیوست، آگاهیم. من به طور خلاصه، به وقایع مهم دیروز، اشاره می کنم:
۱- جمعیت بیش از حد انتظار بود و دلاور مردان و شیر زنان سرزمین مان، با اتحادی کم نظیر، در سراسر ایران زمین، به خصوص در تهران، شیراز و اصفهان، به خیابان ها گام نهادند و شعار مرگ بر دیکتاتور را سر دادند.
۲ – خبری از نیروهای سپاهی نبود و لباس شخصی ها نیز، همانند پارسال پر شمار نبودند، که این خود نشانه از پاشیدگی سپاه و نیروهای سرکوبگر از درون دارد.
این ویدیو تلاش قهرمانانه ملت بزرگ ایران در برابر مزدوران ولی وقیح نشان می دهد.
۳ – در تظاهرات مردمی دیروز، بنا به گفته بی بی سی و کمیته گزارشگران حقوق بشر، دست کم دو نفر کشته شدند، و ۱۵۰۰  نفر از مبارزان  دستگیر شدند.
۴ – نه آقای موسوی، نه خانم رهنورد، نه مهدی کروبی، نه خاتمی و نه هیچ یک از نردیکان و بزرگان اصلاح طلب در خیابان ها حضور پیدا نکردند. ما در مقاله های پیشین گفتیم، که آنان باید پیش از اینکه روز راهپیمایی را اعلام کنند، محل سکونت خویش را به طور ناشناس به خانه ی یکی از آشنایان و یاران، تغییر دهند تا بتوانند در کنار مردم باشند.
۵ – جبهه ی مشارکت، در بیانیه ای، هدف جنبش سبز را اقتدار و پایداری نظام جمهوری اسلامی خواند و گفت که جنبش قصد براندازی ندارد و فقط خواستار کمی اصلاحات است.
این بیانیه، موجب دلسرد شدن و سلب اعتماد بسیاری از عزیزان شد و ضربه ی چشمگیری به اتحاد مردمی زد. ما از همین جا جبهه مشارکت و همه کسانی که سر به آخور ولایت وقیح دارند، و تلاش می کنند این رژیم آدم خوار را بر سر پا نگاه دارند، محکوم می کنیم، و بیزاری خود را از این گروههای وطن فروش و ضد ایرانی اعلام می داریم.

یک صحنه از تظاهرات دلیرانه مردم تهران در روز گذشته. نظیر این برخوردها، بسیار زیاد بوده است.
یک صحنه از تظاهرات دلیرانه مردم تهران در روز گذشته. نظیر این برخوردها، بسیار زیاد بوده است.
۶ – تظاهرات تا آخرین دقایق شب نیز، ادامه داشت ولی به صورت پراکنده و با جمعیتی نه چندان زیاد که در طی این مقاله به علّت ها و دلایل این امر، اشاره خواهم کرد.
۷- خبری از استان های شمال غربی نبود.
همه ی شما گرامیان، منظور من را به خوبی درک کرده اید، اینگونه به نظر می رسد که ایران دیگر باقر خان و ستار خان را در کنار خویش نمی بیند، در صورتی که تمامی حرکات انقلابی و مشروطهو ملّی شدن نفت کشورمان، با کمک و یاری چشم گیر آذری های عزیز، عملی شدند.
علّت این بی مهری و بی تفاوتی چیست؟.

برای درک بهتر و روشن شدن قضایا، از شما خوانندگان ارجمند، درخواست دارم که ادامه ی مقاله را که با تحقیق بنده بر انقلاب مصر و همچنین انقلاب سال پنجاه و هفت، به دست آمده است را با دقت بخوانید.
خان اوّل: می توانیم بیست و پنجم بهمن ماه را، خان اوّل آزادی بنامیم.
مردم، پس از یک سال و نیم سکوت و خاموشی، یا حضوری سبز، خیابان ها را به لرزه در آوردند و همه ی نظریه ها و فرضیات را مبنی بر مرگ جنبش سبز، و از بین رفتن شور و شوق مردم برای کسب آزادی را، نقض کردند.

مردم آمدند و شعارهایشان، شخص خامنه ای را مورد حمله قرار می داد، و این خود، نشان دهنده ی این است، که ملّت آگاه ایران، خواهان اصلاحات نیست، بلکه خواهان براندازی و جامعه ای آزاد و دموکرات است.
این مطلب را می توانیم از شعار رسای مردم که داد می زدند: “مرگ بر اصل ولایت فقیه” دریابیم.

در طی مسیر راهپیمایی، مردم دلیر، با خشونت و بی مهری سربازان و ماموران ضد شورش، مواجه شدند و با وجود گاز اشک آور و باتوم، نه ایستادند، و نه فرار کردند، بلکه کتک خوردند و شعار دادند و به راه خویش به سمت میدان آزادی ادامه دادند.
گاهی نیز، مردم با نشستن بر روی زمین، مظلومیت و حق طلبی خویش را با زبان سکوت، به مزدوران اهریمنی نشان دادند و عاجزانه از مامورین درخواست کردند، که به صفوف ملّت بپیوندند. ولی از آنجا که مغز آن ها با سخنان علی خامنه ای، شستشو داده شده، این همه محبت و دلاوری و مظلویمت مردم، در آن دیو صفتان اثری نکرد.

در حین تظاهرات، درگیری هایی نیز بین مامورین و مردم رخ داد، که در چند نمونه ی آن، جوانان، چند بسیجی خود فروخته را حسابی گوشمالی دادند ولی همانند همیشه، مردم مانع جوانان شدند و همینکه جوانان شیردل ایرانی، بسیجی کتک خورده را رها کردند، آن بسیجی بلند شد و با زنجیری به جان یک پیرمرد افتاد. این جاست که باید گفت: « توبه گرگ، عاقبت مرگ است ».
در این ویدیو،  بسیجی مزدوری در چنگال مردم اسیر است، ولی مردم با دل رحمی بی جا او را رها کردند، تا به جنایت خود ادامه دهد.
هم میهنان عزیزم، پارسال، در بیست و پنجم خرداد ماه، من و دوستانم در یکی از کوچه های خیابان انقلاب، به سمت کارگر، یک گروه پنج نفره از لباس شخصی ها را که کمین کرده بودند را، دیدیم و از پشت غافلگیرشان کردیم، و حسابی از خجالتشان در آمدیم ولی پیرزنی مهربان، ما را قسم داد که ولشان کنیم، همین که ما ولشان کردیم، آن ها بیسیم زدند و تا ما به خودمان آمدیم، دوره مان کرده بودند و هم ما و هم پیرزن بینوا را کتک زدند.
تجربه نشان داده که نباید به بسیجی و لباس شخصی رحم کرد، چرا که همین که فرصتش را پیدا کنند، فراموش می کنند که من و تو به آن ها رحم کرده ایم و دمار از روزگارمان در خواهند آورد.
بنابراین، از هم میهنان عزیزی که این مقاله را میخوانند، خواهشمندم که مانع گوشمالی دادن بسیجی ها توسط جوانان نشوید، چرا که بسیجی محبت و مروّت نمیشناسد.

دیگر این که، تظاهرات، تا نیمه های شب ادامه داشت، جوانان آتش به پا کرده بودند و شعار آزادی آزادی آزادی سر می دادند.
حال، چرا نتوانستیم خیابان ها را در شب نیز به تصرف در آوریم ؟:
۱- نبود مواد غذایی همراه عزیزان آزادی خواه
۲- سرمای هوا در شب و نبود پتو و دیگر وسایل گرم کننده که بشود با آن ها شب را به صبح رساند.
۳- پراکندگی نیروهایمان و جمع نشدن همه در یک مکان.
۴- و مهم تر از همه، نبود برنامه برای بیست و ششم بهمن ماه.
جوانان ما، شجاعانه سکوت شب را نیز، با فریاد های آزادی خواهانه ی خویش، شکستند ولی از آنجا که نمی دانستند، فردا چه باید بکنند، و آیا فردا نیز، موج مردم، به آن ها خواهد پیوست، اجباراً صحنه ی مبارزه را ترک کردند.

ویدیویی دیگر از تظاهرات شبانه امشب تهران (۲۵ بهمن)
خان دوّم: امروز بیست و ششم بهمن ماه است، دیروز ثابت کردیم ما بیشماریم و قدرتمند تر از قبل، قدم به عرصه ی مبارزه گذاشتیم.
ترس دشمن، از من و تو، پریشانی دیکتاتور از اتحاد ما، آشکاراست. حال زمانی است، که نباید ثانیه ای را نیز تلف کنیم.
اکنون ما دوباره شور و شوقمان را باز یافته ایم، الان همه ی ما دوباره و مثل همیشه، سبز سبز سبزیم ولی ایندفعه، سبز بر اندازیم و تا ولی وقیح را روانه ی قبرستان تاریخ نکنیم، از پای نمی نشینیم.

دیروز مطالب بسیاری خواندم مبنی بر اینکه سپاه پاسداران، مخالف سرکوب و به خاک و خون کشیدن دوباره ی مردم است و عدّه ای از سرداران شیر پاک خورده ی سپاه، اعلام کرده اند که در صورت سرکوب مردم، به صفوف مردم خواهند پیوست. دستوری که به سپاهیان داده شده است، دخالت نکردن است و این یک پیروزی بزرگ برای ماست.
ارتش نیز که تکلیفش مشخص است، آن ها پارسال نیز خودشان را درگیر نکردند و گلوله ای از تفنگ یک ارتشی به سمت مردم، شلیک نشده است.

امیدواریم که سپاهیان و ارتشیان آن قدر شرافت انسانی داشته باشند که بدانند آنان در خدمت مردمند، یا نوکر و برده یک آخوند؟.
هر حال، بهتر است در تظاهرات های بعدی، با شعارهای خود، از ارتشیان و سپاهیان، دعوت کنیم که به ما بپیوندند. آن چنان که  دیروز نیز، شعار هایی با این مضمون داده شد: “ارتشی با غیرت- حمایت حمایت”

دیگر اینکه، دیروز شیخ مهدی کروبی، اعلام کرد که مردم رهبر جنبش اند، و خواسته ی آن ها هدف جنبش سبز. عزیزان هم وطن، پس شما خودتان، رهبران جنبشید.
حال، سخن ما باشما گرامیان است: مگر در انقلاب مصر رهبر شناخته شده ای وجود داشت؟. مگر هنوز هم در آن کشور، رهبری وجود دارد.
این نقص و کمبود ما است که همیشه دنباله رو بوده ایم، و افساری به گردن خود آویخته، و آن را به دست یک نفر دادیم. حال، اگر این یک نفر توی زرد و عوضی از آب در آمد، ما را نیز به دنبال خود به منجلاب خواهد کشید.

در این خیزش ملی، رهبری وجود ندارد، این جوانانند که مدیر و رهبر انقلابند و با دشمن به نبرد و ستیز می پردازند.
در این خیزش ملی، رهبری وجود ندارد، این جوانانند که مدیر و رهبر انقلابند و با دشمن به نبرد و ستیز می پردازند.
بنابراین، ما به دنبال آزادی بی قید و شرط و سکولاریسم و دموکراسی تلاش می کنیم. هرکس و هر گروه با این برنامه و روش مخالفتی داشته باشد، دشمن آزادی و سربلندی مردم و کشور ایران است.
از آن چه گفته شد،، ما مردمان ایران زمین، که هر کدام از ما، یک رهبر است، از آقایان موسوی و کروبی درخواست داریم، که مردم را به اعتصاب سراسری دعوت کنند. با این کار کمر دولت خواهد شکست.

خان سوم: پس از اعتصاب سراسری، تظاهرات های هر روزه، بدون عقب نشینی، ما را زودتر به هدف مان خواهد رساند. در تظاهرات های بعدی، باید فکری به حال غذا و آب و وسایل گرم کننده بکنیم.
می توان از عزیزانی که محل سکونتشان نزدیک محل تجمع است، کمک گرفت و همچنین می شود، از مردم درخواست کرد، که کوله پشتی سبکی برای خود، تهیه کنند که در آن مقداری مواد غذایی وجود داشته باشد.
اگر توجه داشته باشید، می بینید که مزدوران نیز خود را با ساندیس و کیک تغذیه کرده و انرژی می گیرند و دوباره برای سرکوب ما حرکت می کنند، ما نیز همان رویه را در پیش خواهیم گرفت.

این ویدیو نشانگر آنست که مردم مصر برای ادامه تظاهرات شبانه خود خوراک و وسائل راحتی با خودشان آورده بودند.
همچنین، برای اتحاد بیشتر و برنامه ریزی دقیقتر، از نفرات تشکیل دهنده ی هسته ی تظاهرات، درخواست می شود، که خود را به یکدیگر شناسانده، و برنامه ریزی کنند که تظاهرات بعدی کی و کجا باشد و یا به چه صورت انجام بگیرد.
اگر بدین صورت باشد، جوانان همانند دیشب، پراکنده نمی شوند،بلکه با صلابت، در یک مکان جمع می شوند و شعار می دهند و تن عظمای چلاق را می لرزانند.

خان چهارم: همه ی ما سابقه ی دعوای خیابانی را داشته ایم، شاید در روزهای بسیار دور، شاید برای یکبار، ولی داشته ایم. امری که به انقلاب مصر و همچنین به انقلاب پنجاه و هفت کمک شایانی کرد، کمک گرفتن از جنگ های چریکی و خیابانی و زهره چشم گرفتن از مزدوران دولتی بود.
تا جایی که مزدوران دیگر می ترسیدند، به مردم نزدیک شوند و کم کم از دستورات مافوق خویش سر باز زدند و صحنه ی مبارزه را ترک کردند.

حال که کارد به استخوان رسیده و همه ی ما، با هم یکدل و یک صدا شدیم و برای آزادی ایرانمان می جنگیم، چرا از روش های خشونتی، در قبال این بی صفتان استفاده نکنیم؟
تا کنون جواب مشت و لگد و گلوله را با شعار و سکوت و فرار داده ایم، نتیجه ای نگرفتیم، و همواره بازنده بوده ایم. ولی ازین پس، ما نیز با شعار زیبای “می کشم می کشم آنکه برادرم کشت” اقتدا کرده، و دیگر فرار نمی کنیم، بلکه ما نیز با هر آنچه که دستمان بیاید، حمله می کنیم و این مزدورانند که باید فرار کنند. ما بر این باوریم که جواب سنگ، را با سنگ، و جواب گلوخ ،را باید با کلوخ داد.

خان پنجم: آمار دستگیری های دیروز بالاست، اعلام شده که با سران جنبش سبز، برخورد سخت خواهد شد. اگر دیر بجنبیم، باید مرگ عزیزانمان را هر چه بیشتر با چشم ببینیم.
یقین دارم که حکومت، برای سرکوب مردم و زهره چشم گرفتن دوباره، و فرستادن مردم به خانه هایشان، قصد دارد پروژه ی آدم کشی جدیدی را راه بیاندازد و در این پروژه، همه ی زندانیان سیاسی مان به علاوه ی پیشگامان جنبش، در خطرند. بنابراین، بر ماست که هر چه سریعتر دوباره دست یکدیگر را گرفته و به خیابان ها برویم و نگذاریم که حکومت دلاوران مان را به خاک و خون کشاند.

اکنون زمانی است، که باید از پدرانمان درس بگیریم. آن زمان، نه اینترنتی بود و نه امکانات اطلاع رسانی همانند الان، بدین گستردگی و آسانی بود.
پدران ما، با استفاده از شب نامه ها، همدیگر را از تظاهرات بعدی آگاه می کردند و راه کارهایشان را به اطلاع یکدیگر می رساندند. ما هم اکنون، امکانات بسیار گسترده ای در پخش اخبار، اطلاع رسانی، و همآهنگی با یکدیگر در اختیار داریم. پس از هم اکنون ، هر کدام از ما ایرانی ها، باید یک رسانه شود.

خبرهای تظاهرات، روزهایی که برای اعتراض اعلام خواهند شد، ساعت مرگ بر دیکتاتور گفتن ها، والله اکبر های شبانه، سخنان آموزنده و توصیه های ایمنی را باید به هر کس که می توانیم مخابره کنیم و اکنون زمانی است که خواب بر ما حرام است. باید بیدار باشیم و اطلاع رسانی کنیم.
خان ششم: برای نابودی دیکتاتور، ما به همه ی ایرانیان، از هر نقطه، و با هر زبان، و در هر شهری، نیازمندیم. ما باید اتحاد خود را دوباره با سایر هموطنان عزیزمان که در این سی و سه سال بهشان بیشتر ظلم شده، به دست بیاوریم.
روی سخنم با شماست، فرزندان غیور ستار خان و باقر خان: دلاوران آذری زبان، که در هر واقعه ی عظیم تاریخی این مرز و بوم نقش پر رنگ شما، چشم ها و دل های ما را نوازش می دهد.

این تصویر دلاوران آذربایجان را در انقلاب مشروطیت نشان می دهد.
این تصویر دلاوران آذربایجان را در انقلاب مشروطیت نشان می دهد.
آهای قارداش، آهای باجی: می دانم که به شما چه گذشته است، آگاهم که چه سختی ها کشیده اید و چقدر رنج برده اید، از دل پر دردتان مطلعم.
می دانم که بی خردان نا جوانمردانه، زبان اصیل و لهجه ی شیرینت را، مورد تمسخر قرار داده اند، امّا گویی که با این تمسخرخود را ضایع کرده اند، نه تو را. چرا که ما، همه ی ایرانیان، به دلاوری و جوانمردی و پاکبازی شما، آذریان ایمان داریم، به شما می بالیم، و به وجودتان، افتخار می کنیم.

ای آذری، ای هموطن، ای عزیز دل، بیا و یک بار دیگر، گذشت کن، مثل همیشه که ما کوتاهی و نادانی کرده ایم و تو بزرگوارانه بخشیده ای، مثل همه ی بازی های کودکانه ای که در حیات عزیز اینا، من و تو انجام داده ایم.
آهای ارسلان، رفیق شفیق دوران کودکیم، پسرکی به قول خودت محکم همانند سبلان، بیا و یک بار دیگر، با من باش، هوایم را داشته باش، این دفعهبه شرافت ایرانمان سوگند یاد می کنم که آزادی نصیب هر دوی ما می شود. درست مثل همان شکلات هایی که عزیز، یکی به من و یکی به تو میداد، یادت که هست رفیق؟. مساوی و برابر و چه شیرین و دوست داشتنی.
من به تو، به زبان ناب تو، به فرهنگ غنی تو، به دل پاک و بی آلایش تو، به همه ی آذریان شجاع، از صمیم قلبم، احترام می گذارم. برادران و خواهران آذریم، در این بهار آزادی، جای شما خیلی خالیست، منتظر خروش دلاورانه ی شما هستیم.
کرد های با مرام، لر های اصیل و دوست داشتنی، سیستانی های جوانمرد و ستم کشیده، جنوبی های خون گرم، همه ی ایرانیان نازنین، امروز وقت اتحاد است.

خان هفتم: دوستان و هم وطنان عزیز، ما درگیر جنگ و مبارزه برای کسب آزادی مان هستیم، بدیهی است، در این بین که سر ما شلوغ است و سخت در حال تلاشیم، افرادی موج سوار، می خواهند بر موج سبز من و تو سوار شوند و از راه نرسیده، گوی قدرت را از دستان ما، مردم ایران، که می خواهیم خودمان، شخص اوّل مملکتمان را انتخاب کنیم و رهبری ایران را برای مدتی مشخص شده به او بسپاریم، برباید و دوباره روز از نو، روزی از نو.
بر ماست که هوشیارانه عمل کنیم و حواسمان را جمع کنیم که مبادا گول شعارهای این اشخاص را بخوریم.

ما خواستار آزادی و دموکراسی در ایران هستیم و به هیچ وجه از خواسته ی مان، حتی یک سر سوزن نیز، کوتاه نمی آییم. به امید آزادی و روز پیروزی.

۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

این همه هیاهو و تدارک برای چند صد معترض!

از ههم راهپیمایی اعتراضی دیگری در تهران و چند شهر ایران برگزار شد و تعداد زیادی از شهروندان در آن شرکت کردند .راه پیمایی ۲۵ بهمن ماه ، تظاهراتی که با حضور گسترده مردم در حمایت از مردم مصر و تونس برگزار شد و همراهان جنبش سبز نیز با حضور در آن بار دیگر نشان دادند که جنبش سبز زنده است . اما هنوز چند ساعتی از برگزاری این تظاهرات نگذشته بود که صدا و سیمای به اصطلاح ملی که با پول بیت المال اداره می شود، به همراه دیگر رسانه های دولتی به وارونه کردن حقیقت پرداختند و تعداد شرکت کنندگان در این تظاهرات را به چند صد نفر رساندند و از صبح تا شب در رسانه هایشان دروغ نوشتند و نوشتند و گفتند. در این گزارش تنها به چند نمونه از برنامه هایی که اقتدارگرایان در این چند روز برای به گفته خودشان چند صد نفر! شرکت کننده این تظاهرات اجرا کرده، اشاره می کنیم و قضاوت را تنها بر عهده خوانندگان می گذاریم .
هزارها نیروی امنیتی و گارد ضد شورش در خیابانهای شهر
از همان ساعات ابتدایی روز دوشنبه ۲۵ بهمن ماه و حتی روزهای قبل از آن چهره شهر کاملا تغییر کرده بود و همه جای شهر نیروهای امنیتی و ماموران گارد ضد شورش حضور داشتند تا جایی که اگر کسی هم از برگزاری این راهپیمایی بی خبر بود با دیدن این همه مامور می فهمید که به زودی تظاهراتی در اعتراض به دولت برگزار خواهد شد .
در این روز مثل همیشه نیروهای لباس شخصی و بسیج نیز با چماق ها و انواع و اقسام سلاح های گرم و سردشان در خیابان حضور داشتند . هر کسی می تواند این سوال ساده را از دولتمردان جمهوری اسلامی که این همه نیرو را به خیابان آورده بود بپرسد چطور و چرا چند هزار نیروی امنیتی و لباس شخصی را فقط برای مقابله با سیصد- چهار صد معترض به خیابان ها آوردید؟ آیا این با هیچ عقل و منطقی همخوانی دارد ؟چرا برای چند صد نفر این همه برنامه تلویزیونی و تیتر در روزنامه هایتان اختصاص داده اید؟ و چرا به خاطر این جمع کوچک سرعت اینترنت را پایین آورده و موبایل ها را قطع کردید؟
مردم که در این روز همواره جنبش های اعتراضی منطقه را با جنبش سبز مقایسه می کردند بارها به حضور این نیروها اشاره می کردند و می گفتند مصری ها و تونسی ها فقط با ارتش و پلیس (و به ندرت با لباس شخصی ها) طرف بودند اما معلوم نیست ما با چه گروهی طرفیم ؟ نیروی انتظامی ،بسیج ، سپاه ، لباس شخصی ها و ….همه و همه برای برخورد با ما آمده اند، هرچند با این همه نیرو باز هم اطمینان داریم منکر حضور ما خواهند شد .
چند ساعتی از راهپیمایی نگذشته بود که با وجود بسیج همه نیروهای سرکوبگر وابسته به نهادهای مختلف نظامی و انتظامی برای سرکوب مردم معترض، پیش بینی مردم درست از آب در آمد و حامیان دولت مثل همیشه مدعی شدند که فقط چند صد نفر در خیابان های تهران حضور یافته اند. آنها در عین حال منکر وجود هر گونه تظاهراتی در دیگر شهرهای کشور شدند .
برنامه های ویژه صدا و سیما برای چند صد نفر معترض !
از همان شب برگزاری تظاهرات ۲۵ بهمن ماه، اغلب شبکه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی برنامه هایش را ۲۴ ساعته به این تظاهرات اختصاص داده و با انواع دورغ پردازی ها، تهمت ها و دروغ ها برای اینکه ثابت کند کسی در این تظاهرات حضور نداشته تلاش کرد .ولی باز این سوال ساده اینجا هم تکرار می شود: چرا رسانه ملی برای چند صد نفری که تنها در چند خیابان شهر تهران حضور یافته اند این گونه برنامه هایش را تغییر می دهد؟ و با حب و بغض از صبح تا شب به قشر وسیعی از مردم یک کشور توهین می کند . برنامه خبری شبکه دو هم در این چند روز با فحش و تهمت علیه رهبران جنبش سبز شروع شد و همه دقایق آن به توهین گذشت تا با این توهین ها به همه ثابت کند که شرکت کنندگان در تظاهرات اندک و مشتی فریب خورده بوده اند !
اما در مصر و تونس چه اتفاقی رخ داد ؟ هر چند رسانه های دولتی این دو کشور نیز تا اندازه ای حقایق را وارونه جلوه داده می دادند اما در آنجا تا این حد حقایق تغییر نمی یافت و حداقل وجود معترضان پذیرفته می شد و از آنها با نام اراذل و اوباش و خس و خاشاک، بزغاله و گوساله و فتنه گر و …نام برده نمی شد.
تعطیلی مترو ،قطع تلفن های همراه و کندی اینترنت
در روز برگزاری تظاهرات ۲۵ بهمن ماه، مانند همه تجمع های اعتراضی که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته برگزار شد، خطوط تلفن همراه قطع شد و ایستگاه های مرکزی مترو در نقاط مختلف شهر تعطیل شد؟ آیا برای سیصد یا چهار صد تظاهر کننده همه این اقدامات انجام شد ؟ و سرعت اینترنت نیز کاهش یافت ؟آیا به جز این بود که تمام این اقدامات انجام شد تا تعداد کمتری از مردم از برگزاری انتخابات و سازماندهی آن در خیابان اطلاع یابند ؟
در مصر و تونس هم تلفن های همراه و اینترنت قطع می شدند تا تظاهر کنندگان امکان ارتباط با یکدیگر را نیابند. اما مسوولان آن کشورها منکر این واقعیت نمی شدند و رییس مجلس آن کشورها هم آن گونه که علی لاریجانی مدعی می شد که با این کارها نمی توان صدای اعتراض مردم را خاموش کرد و با بی اعتنایی از آنچه در کشور خودش می گذشت،نقش بازی نمی کرد.یعنی علی لاریجانی نمی داند که حکومت ایران همیشه از این روش برای محدودیت و سرکوب معترضان استفاده کرده است که در باب محدودیت در مصر و تونس داد سخن سر می داد ؟ یا شاید هم برای سیصد چهار صد نفر معترض چنین کارهایی اصولا لازم است !
نمایندگانی که حکم اعدام صادر می کنند
نمایندگان مجلس فردای روز برگزاری این تظاهرات آن قدر از این تظاهرات خشمگین شدند، که در مجلس شعار دادند وحرکات عجیبی کردند که شاید در دنیا بی سابقه باشد . این نمایندگان نقش قوه مقننه را نیز به قوه قضاییه تغییردادند و در مجلس بدون برگزاری هیچ دادگاهی سران جنبش سبز را به اعدام محکوم کردند .آنها در این روز هرگز نپرسیدند که مردم در این تظاهرات چه می خواستند و چرا کتک خوردند و کشته شدند و تنها فریاد مرگ بر و اعدام سر دادند .
در مصر و حتی بحرین نمایندگان مجلس چه کردند ؟ نمایندگان مجلس در این کشورها به کشته شدن مردم اعتراض کردند و خواهان برخورد با متخلفان شدند . چند روز پیش وقتی یکی از معترضان بحرینی در جریان تظاهرات اعتراضی کشته شد ، نمایندگان مجلس این کشور خواستند که هر چه زودتر این موضوع پی گیری شود .
مصادره شهیدان جنبش و سخنانی تناقض آمیز درباره بازداشت معترضان
این بار دولت ایران کار را یکسره کرد و تمام اصول اخلاقی را یک جا زیر پا گذاشت . آنها یکی از شهدای جنبش سبز را که به دست نیروهای خود سر به شهادت رسیده است ، با عنوان شهید بسیجی در صدا و سیما به مردم معرفی کرد. اتفاقی که هر گز و هرگز در کشورهای مصر و تونس و دیگر کشورها رخ نداده است . اینکه یک شهید را با نام و عنوان و با عقیده دیگری به همه معرفی کنند . حتی مبارک دیکتاتور مصر بارها از کشته شدن معترضان مصری ابراز تاسف کرد و گفت که به خاطر کشته شدن آنها غمگین است و مثلا ادعا نکرد که کشته شده ها از لباس شخصی های حامی او هستند، اما حکومت ایران نه تنها منکر کشته شدن معترضانی می شود که قربانی سرکوب آنها هستند، که آنها را به نام خود نیز مصادره می کند .
برادر شهید صانع ژاله امروز در گفت و گو با یکی از شبکه های فارسی زبان اعلام کرد که برادرش طرفدار جنبش سبز بوده و هرگز بسیجی نبوده است . این شهید در چند روز گذشته توسط صدا و سیما به عنوان یکی از شهدای بسیجی معرفی شده است .شهید محمد مختاری نیز بدون اینکه برایش کارت شهید صادر شود، دزدیده شد.
در این روز همچنین هزاران نفر از معترضان به حکومت دستگیر و زندانی شدند، اما به گفته مسوولان پلیس ۱۵۰ نفر و به گفته نیروهای امنیتی ۱۵۰۰ نفردستگیر شده اند . البته جای سوال دارد که چگونه ۴۰۰ معترض توانسته اند، هزاران نیروی انتظامی و امنیتی را به شهر بکشانند و در نهایت چند برابر معترضان!! دستگیر شوند ؟

دولت باز هم برای اینکه ثابت کند که معترضان تنها چندین نفر فتنه گر هستند و از کشورهای غربی خط می گیرند، سخنان چند رهبر غربی را مثال آورد و آن را بارها در رسانه به اصطلاح ملی نشان داد . اما هیچ وقت تلویزیون ایران اشاره نکرد که دولتهای غربی بارها و بارها از مردم معترض در مصر و دیگر کشورها حمایت کردند، آنها هیچگاه به خاطر این حمایت ها، معترضان این کشورها را وصل به بیگانگان نکردند اما معترضان خودی و سران آنها را بارها و بارها متهم به وصل بودن به بیگانگان کردند .