به نام اون سه حرفی قشنگ
درد و دلی با خود در غربت؛
چند روزی است که در محافل خبری و سایتها و فیسبوک خواندهام که کارگر زحمتکش شهرداری کیف گمشدهای به ارزش یک میلیارد تومان را به صاحبش باز گردانده و در قبال کار با ارزش او در بسیاری از رسانهها و محافل خبری قدر دانی شده است و به پاس این کار ، شهرداری به وی مزایایی از قبیل استخدام دائم در شهرداری ، پاداش نقدی ، و مرخصی اهدا کرده است.
وقتی امروز کمی به عقب بر میگشتم در مرور خاطراتم و مرور عکسهای خود ، رسید پرداخت پول خودم را دیدم که وقتی برای واریز باقی مانده حقوق خودم به حساب شخصیام کارمند بانک صادرات ایران به جای مبلغ ۳۳۰.۰۰۰ تومان به اشتباه ۳۳.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ ریال ( یا ۱.۳۲۰.۰۰۰ یورو ) به حساب من ریخته بود و من چند ساعت بعد همان روز آن پول را خودم بدون این که بانک تا آن لحظه متوجه موضوع باشد با کارمند باجه بانک در میان گذاشتم که تا پول را از حساب من خارج کند.
در آن لحظه کارمند بانک خوشحال بود ولی نه آن کارمند و نه هیچ فرد دیگری از من یک تشکر کوچک هم نکردند.
( توقع زیادی نبود )
امروز که دیدم از کارمند شهرداری این همه قدر دانی میشود با خود میگفتم اگر همین کارگر عزیز ۳۳ میلیارد به حساب شخصی اش واریز می شد چه کار میکرد ؟؟؟؟ باز هم پولی که در حساب شخصی اش بود باز میگرداند ؟؟؟؟ چه قدر از او تشکر میکردند ؟؟؟؟
دریغ و افسوس از یک تشکر از طرف کارمند و بانک در قبال کار من.
و به جای قدردانی ناچیز فرار از ایران و آوارگی در غربت سهم من بود از جمهوری اسلامی.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر